نامزد زرورق نشین
ادامه مطلب
مجموعه مطالب سید ابراهیم نبوی در دوم دام و روزآنلاین
گروههای خودجوش
به دنبال پیروزی ظفرمندانه محمود احمدی نژاد از نینوای دوربان که خاطره
حماسه آفرینی های کربلای کلمبیا را زنده کرد، گروهی از نیروهای خودجوش که
از یک ماه قبل توسط مسوولان مربوطه خودبخود جوش آورده بودند، در فرودگاه
مهرآباد از شخص مذکور استقبال و یاد شهدای دوربان را گرامی داشتند. در
همین راستا، کارشناسان خودشناسی و متخصصان انواع جوش و دمل در مورد
گروههای خودجوش نظرات زیر را ابراز داشتند:
نظریه فیزیکی: گروههای خودجوش گروههایی هستند که هر وقت رئیس جمهور در خارج گاز می دهد، آنها در داخل موتورشان خودبخود جوش می آورد. این گروهها آنقدر خودجوش هستند که از یک سال قبل فرم مذکور را پر کرده و از شش ماه قبل در محل مذکور مشغول شده و از هفته قبل موتورشان را برای جوش آمدن روشن کرده بودند.
نظریه مکانیکی: گروههای خودجوش گروههایی هستند که وقتی قطار هسته ای به دلیل نداشتن ترمز و دنده عقب به سربالایی می رسد، برای اینکه در دوماه آخر تنور انتخابات را داغ کنند، جوش می آورند و علاوه بر تنور انتخابات، سیاست خارجی را هم وارد تنور می کنند.
نظریه متافیزیکی: اصولا گروههای خودجوش از نظر متافیزیکی بر دو نوعند، گروه اول کسانی هستند که وقتی شخص مذکور در سالن مذکورتر مشغول سخنرانی است و همه به حرفش گوش می دهند، احساس می کنند دارند " هاله نور" دور سرش می بینند و به همین دلیل هر جا دوربین می بینند عقل شان را می بندند و دهان شان را باز می کنند و هاله شان را می کنند توی گوش ملت، بعدا هم حرف شان را پس می گیرند. گروه دوم هم کسانی هستند که وقتی همان شخص مذکور در یک سالن کمتر مذکور سخنرانی می کند و همه به حرفش گوش نمی دهند، این افراد هر چه دقت می کنند هاله نور را نمی بینند، به همین دلیل از راه دور خود بخود جوش می آورند و به فرودگاه می روند.
نظریه پزشکی: یکی از نظرات مهم در مورد گروههای خودجوش این است که وقتی میزان ضایعات آدم از حدی بالاتر برود، احتمالا یا جوش می زند یا تبخال، مثلا وقتی برای تبلیغات انتخاباتی وارد سالن کشتی یا فوتبال شود تیم ملی می بازد و ملت که یک دفعه با فاجعه ای به اسم حضور رئیس جمهور مواجه شده تبخال می زنند، اما در حالت دیگر فاجعه رئیس جمهور در خارج از کشور اتفاق می افتد و او به محض اینکه دهانش را باز می کند یک شکست ملی دیگر زرتی می خورد توی سر مردم، در نتیجه مردم در این حالت خودبخود جوش می زنند.
نظریه فرافکنی: یکی از نظرات مهم در مورد گروههای خودجوش این است که شما آدم پررویی هستید، اگر اقتصادتان را نابود کنید، اعلام می کنید وضع اقتصادی ما از همه جا بهتر است، اگر با ورودتان به ورزشگاه تیم ملی ببازد، مربی تیم را عوض می کنید، اگر خودتان دستور بازداشت کسی را داده باشید، یک روز قبل از سفر به ژنو دستور دادرسی عادلانه اش را می دهید، اگر حال تان در سخنرانی گرفته شده باشد، اعلام می کنید که یک حماسه بزرگ اتفاق افتاده است. پررو بودن دلیل خاصی ندارد، و جزو موارد نادر است. در این مورد درست زمانی که شما گاف دادید و همه باید بزنند توی سرتان که باد کنید، زیر قضیه را روشن می کنید و کارکنان دفترتان سریعا تبدیل به گروههای خودجوش می شوند.
نتیجه گیری اخلاقی: آدم وقتی روز روشن و جلوی دوربین دروغ بگوید احتمال باورکردنش بیشتر است._______________________________
جناب آقای مرتضوی
دادستان کل تهران عمومی و انقلاب تهراناحتراما اینجانب سید ابراهیم نبوی مددجوی سابق سالن 269 زندان محترم اوین، اتاق 92 در سال 1379 و مددجوی اسبق زندان 209 انفرادی 61 و عمومی 9 در سال 1377 فرزند سیدعزیز، شغل نویسنده، ساکن بلژیک روستای اووریس کوی کرک دست راست، جنب فروشگاه آنا ماریا خانم، شماره 12 نسبت به سرکار خانم فاطمه رجبی دوانی فرزند علی شغل خانه دار و هتاک، که خود را برای فریب افراد ساده دل پژوهشگر نامیده و همراه با همسرش معروف به غلامحسین الهام( دارای دهها شغل) اقدام به تحریک دیگران می نماید، در موارد زیر شکایت داشته، از آن دادستان محترم که مظهر عدل و داد( بخصوص داد) می باشید، خواهش می نمایم که از اینجانب دادخواهی نموده این زن شورشگر و سلطه جو( اسم کلانتری اش را نمی برم) را سرجای خودش، که دقیقا نمی دانم کجا می باشد بنشانید... (برای خواندن متن کامل بر روی لینک ادامه مطلب کلیک نمایید)
_______________________________
سردار احمدی مقدم گفت: " مردم از گشت ارشاد راضی اند." در پی این اظهار نظر، خبرنگاران ما به نظرسنجی پرداختند و تلاش کردند که نظرات اقشار مختلف مردم را در این مورد جویا شوند.
ابوالفضل ابهری روزنامه فروش به خبرنگار ما گفت: " ما از گشت ارشاد اسلامی بسیار راضی هستیم، و این برای خواهر و مادر ما و خواهر و مادر اصغر که همسایه ما بود بسیار مفید است و طرح امنیت اجتماعی برای روزنامه فروشی خیلی فایده دارد، چون هر وقت اونها در مقابل ما مینی بوس و ماشین می آری برای جمع کردن جوانهای قرتی و دخترهای خوشگل، فروش روزنامه کیهان خیلی افزایش می کند و مردم روزنامه ها را به دست می گیرد و قایم می شود پشت آن که من کیهان می خوانم و می ره و اونها نگاه نمی کنه و این گشت ارشاد را خیلی راضی هستیم، بخصوص این کیهان."
______________________________________
در راستای سخنرانی خانم فاطمه رجبی، همسر سخنگوی دولت که با انجام آن سخنرانی مشت محکمی به دهان یک هجویه نویس فاسد فراری زده شده است، سووالات زیر برای برخی از امت شهید پرور( معلوم الحال سابق) مطرح و گزینه های مناسب پیشنهاد می گردد. لطفا پس از انتخاب موارد مذکور، جوایز خود را از ایشان دریافت نمائید. این جوایز پس از انتخابات اهدا می گردد:
سووال اول: با توجه به اینکه خانم فاطمه رجبی این طنزنویس را " هجویه نویس فاسد فراری" خواند، لطفا انواع طنزنویس را بگوئید.
گزینه اول: هجویه نویس فاسد زندانی
گزینه دوم: هجویه نویس فاسد تحت تعقیب
گزینه سوم: هجویه نویس فاسدی که تازه از زندان آزاد شده و در حال فرار است.
گزینه چهارم: هجویه نویس فاسد فراری
گزینه پنجم: بیخودی زور نزن طنزنویسی که هجو ننویسد و فاسد و فراری نباشد نداریم.
سووال دوم: فاطمه رجبی گفت، موسوی افراد جامعه را به خواندن آن مطلب
مبتذل علیه من سوق داده است، و در این صورت او را هرگز نمی بخشم. لطفا
بگوئید که اگر فاطمه رجبی، موسوی را نبخشد چه اتفاقی می افتد؟
گزینه اول: احمدی نژاد انتخاب نمی شود.
گزینه دوم: غلامحسین بیکار می شود.
گزینه سوم: فاطی باید چادر ببندد به کمرش و موسوی را نفرین کند.
گزینه چهارم: مثل قبل می شود و هیچ اتفاقی نمی افتد.
سووال سوم: با توجه به نظرات خانم فاطمه رجبی چهار هجویه نویس فاسد
فراری قرن هشتم تا سیزدهم را نام برده و محل فرار آنها را هم ذکر کنید.
گزینه اول: عبیدزاکانی فراری به بغداد
گزینه دوم: ایرج میرزا فراری به همدان
گزینه سوم: ابوالقاسم حالت فراری به جاهای مختلف
گزینه چهارم: ایرج پزشکزاد فراری به پاریس
سووال چهارم: از میان طنزنویسان قرون اول تا شانزدهم( تا صد سال بعد) یک طنزنویس نام ببرید که فاسد و هجو نویس و فراری نباشد؟
گزینه اول: مهدی کلهر
گزینه دوم: غلامرضا حسنی
گزینه سوم: غلامرضا الهام
گزینه چهارم: محمود احمدی نژاد
سووال پنجم: اگر یک طنزنویس فراری نبود، باید چکار کنیم؟
گزینه اول: اینقدر او را کتک می زنیم تا فرار کند و برود.
گزینه دوم: او را برای سفر به خارج می فرستیم، موقع بازگشت ممنوع الورودش می کنیم.
گزینه سوم: او را زندانی و آزاد و زندانی و آزاد و زندانی و آزاد..... خودش فرار می کند.
گزینه چهارم: هر سه گزینه را با هم انجام می دهیم.
سووال ششم: با توجه به اینکه قصد میرحسین موسوی از نوشتن نامه در مورد
طنزنویس خارج از کشور باز کردن میدان سیاست برای زنان بوده است، اما به
گفته فاطمه رجبی میدان سیاست برای زنان باز است، لطفا چهار زن را معرفی
کنید که میدان سیاست برای آنها باز است؟
گزینه اول: فاطمه رجبی
گزینه دوم: فاطمه اره
گزینه سوم: شمسی پهلوون
گزینه چهارم: فاطمه سلطان
سووال هفتم: فاطمه رجبی گفته است که قصد موسوی در نامه دفاع از من در
واقع تخریب اینجانب( فاطی) بوده است، با توجه به اطلاعات مربوط به تخریب،
لطفا بهترین روش های تخریب فاطی مذکور را بیان کنید.
گزینه اول: نوشته هایش را بدون هیچ سانسوری منتشر کنید.
گزینه دوم: دوربین را روشن کنید و پس از پخش مستقیم بگذارید هر چه می خواهد بگوئید.
گزینه سوم: به غلامحسین بگوئید جلوی دهانش را ول کند.
گزینه چهارم: جلوی خانه شان یک سالن سخنرانی درست کنید تا از صبح تا شب حرف بزند.
سووال هشتم: با توجه به اینکه به گفته فاطمه رجبی هجویه نویس مذکور را
باید ضدانقلاب، فراری و اسلام ستیز نامید، لطفا بگوئید که از کجا می
فهمیم که یک نفر هم ضدانقلابی است و هم فراری و هم اسلام ستیز؟
گزینه اول: با محمود احمدی نژاد مخالف باشد.
گزینه دوم: با احمدی نژاد مخالف باشد.
گزینه سوم: با رئیس جمهور مخالف باشد.
گزینه چهارم: طرفدار رئیس جمهور نباشد.
سووال نهم: اگر فاطمه رجبی گفته باشد که موسوي بايد پاسخ دهد چرا اين
فرد ضدانقلاب به حمايت او برخاسته است؟ چکار کنیم که آن فرد ضد انقلاب از
موسوی حمایت نکند؟
گزینه اول: او را کتک بزنیم و وادارش کنیم که با حکومت بجنگد؟
گزینه دوم: بدون اینکه کتکش بزنیم از او خواهش کنیم با حکومت بجنگد.
گزینه سوم: از او بخواهیم انتخابات را تحریم کرده و از او بخواهیم به ایران برگردد.
گزینه چهارم: به او پول بدهیم که علیه انتخابات موضع بگیرد و بعد ماچش کنیم.
کاری از: گروه ایران ما
ایران کجاست؟ ایران کشوری است که ما در آن به دنیا آمدیم، هر گوشهاش! هر جایش، و منطقی نگاه کنیم، ما هیچ نقشی در انتخاب آن به عنوان محل تولد نداشتهایم! در نگاه اول، شاید افتخار کردن به ایرانی بودن، به چیزی که انتخابش از اختیار ما خارج بوده است، همان قدر بیمعنا باشد که تنفر داشتن از آن. اما وقتی چشمهایمان را ببندیم و به بوی سکرآور کوهستان و بابونه و شقایقهایی که بر کوهها آرام گرفتهاند، به نجوای لالاییهایی که با آنها بزرگ شدیم فکر کنیم، ایران برایمان معنای عمیقتری پیدا میکند.
عید دیدنی
کاری از صنوبر
زمان: سهشنبه بعدازظهر
احمدی اهل و عیال را فرستاده است مسافرت و خودش در خانه ی ننه افسرش یک کتی افتاده است. زیر پیراهن سفید رکابی نخ نمایش را پوشیده و تنبان راه راهش را تا دم گلو بالا کشیده است و در حال تماشای برنامه کودک، هولوپ هولوپ باقلوا و بادام سوخته میخورد و چای سر میکشد.یک داستان کاملا تخیلی
داستانی از: صنوبر
مریم (24 ساله، لیسانس هنر، صنایع دستی) در منزلشان مشغول خوردن شام در
کنار خانواده بود که اعضای نیروی انتظامی وارد منزلشان شدند و او را که
هنوز لقمه در دهانش مانده بود و مات مانده بود زیر بغل زدند و بردند.
مهرداد (28 ساله- دانشجوی ادبیات) سر کلاس دانشگاه نشسته بود، دستش را زده
بود زیر چانه اش و داشت در هپروت سیر می کرد که اعضای محترم نیروی انتظامی
از همه طرف کلاس را محاصره کردند. یک عده در را با لگد باز کردند و پریدند
داخل، عده ای هم با حرکات آکروباتیک از بالای پشت بام با بند و طناب خود
را به کلاس رساندند و از پنجره پریدند داخل و پس از هفتصد غلت و حرکات
رزمی از روی زمین بلند شدند و از ردیف اول شروع کردند همه را یک فصل کتک
زدند، تا رسیدند به مهرداد و از یقه اش گرفتند و بردندش.
زمانی که پیام تبریک آن باراک اوبامای یانکی جهان خوار، به گوش حکومت رسید تمامی رجال حکومتی کمثل المستعملین النشادر از جا برجسته و لگد پراکنی آغاز کردند. چرا؟ فی الواقع این چک و پر زدن را دلایلی است، بس موثق:
مدرسهی عدالت
کاری از صنوبر
قرار بر این بود که به منظور انتخاب دانشآموز ممتاز و مبصر مبصرهای مدرسهی «عدالت» دو دانشآموز برگزیده (احمدی، سدممد) مقابل یکدیگر قرار گرفته و با یکدیگر به رقابت بنشینند. به منظور در نظرگیری جوانب انصاف، این رقابت در سالن اجتماعات مدرسه و به صورت علنی برگزار میشد تا تمامی اولیاء و شاگردان خود به قضاوت نشسته و دانشآموز برجسته را انتخاب نمایند.گلایه، قسمت سوم
کاری از: صنوبر
زمان: دوشنبه ظهر
مکان: دفتر ریاست جمهوری
احمدی در دفترش نشسته است و از ذوق مدام شیهه می کشد.
- آخ جان که چقدر امروز همه چی خوبه. اون از علی که یه اخطار مشتی بهش
دادم بره حالشو ببره. این سد ممد عشوه هم آخر سر مثل اینکه خدا بخواد شرو
داره می کنه. اه اه چقدرم لوسه بچه ننه. آخ بذار چندتا اس ام اس بفرستم
برای دارو دسته شون دلم خنک تر بشه.
موبایلش را بر می دارد و شروع می کند به نوشتن: ممدی، چطور مطوری؟ خوش میگذره عبا خوشگل؟
آن طرف سد ممد اس ام اس را می خواند و جواب می دهد: ما را با شما کاری
نیست. پرنده با پرنده باز با باز. حیف من که با توی بی شئونات طرف بشم. بی
نزاکت.
امسال سال گاو است
با شاخ های تیز و بزرگش
با مغز کوچک
از ابتدای سال آواز دلنشینی از دور
هی " ماغ" می کشید، می گفت : " مع"
چندین تن از بزرگان
شاید علیه نعره مذکور، پاسخ چنین نوشتند: " نع!"
اما هزار شاخ، شاید هزار شاخ تر از هر جا
شاخان سخت و تیز
بر کله های گنده و بر مغزهای ریز
بر باسن برهنه یاران ما نشست
هرگز مباد باسن لخت و برهنه ای
در رهگذار گاو!
و با توجه به اینکه دوباره وکیل ما، یعنی همان آقای نعمت احمدی، به ما اعلام کرد که ما را برای ماه تیر به دادگاه احضار کرده اند و من هم قطعا قصد دارم برای پاسخ به موارد ذیربط به ایران بروم تا کور شود یا نشدش فرقی نمی کند، در هر حال ما برای تیرماه، مجبوریم برای دادن جواب برویم تهران، حالا اگر رئیس جمهور عوض شد که چه بهتر، عوض هم نشد که احتمالا یک عملیات بریج در دهان مان داریم همراه با آسفالت. در هر حال ده شباهت یک احمدی نژاد به یک کفش چیزی نیست که بخاطر یک دادگاه ناقابل که قرار است بعد از تغییر یک رئیس جمهور برگزار شود، گفته نشود. در همین راستا و با کمال اقتدار ملی ده شباهت میان کفش به معنای اعم کلمه با احمدی نژاد را به عرض امت شهیدپرور، بروبکس سابق می رسانیم:
اول، کفش اگر اندازه آدم نباشه و کوچیک باشه، آدم با بدبختی راه می ره، رئیس جمهور اگر اندازه نباشه، و کوچیک باشه، همه مردم با بدبختی راه می رن و به هیچ جا هم نمی رسن.
دوم، اگر کفش کوچیک باشه و صاحابش اصرار داشته باشه ازش استفاده کنه، پاره می شه، اگر رئیس جمهور کوچیک باشه و صاحابش اصرار کنه که حتما ازش استفاده کنه، پاره نمی شه، ولی اتفاقات خیلی بدتری می افته.
سوم، کفش اگر کثیف بشه، با یک دستمال تمیز می شه، اما رئیس جمهور وقتی کسی دستمال بگیره دستش، تازه کثیف می شه.
چهارم، کفش رو وقتی پرت می کنن طرف رئیس جمهور که دیگه چیزی تا سقوطش باقی نمونده باشه، اما رئیس جمهور رو وقتی پرت می کنن از سرجاش که مدتهاست سقوط کرده ولی خودش خبر نداره.
پنجم: با کفش مدتی راه می رن، بعد اگر مناسب بود انتخابش می کنند، ولی رئیس جمهور رو اول انتخاب می کنن، بعد مجبورن مدتها باهاش راه برن، حتی اگر مناسب نبود.
ششم: تا وقتی بند کفش رو باز نکردی که بذاری اش کنار ظاهرش خیلی تمیزه و نمی دونی چه بوی گندی از اون تو می آد، رئیس جمهور هم خیلی اوقات همین طوره، تا وقتی نذاشتی اش کنار معلوم نمی شه پشت اون ظاهر واکس خورده چه گندکاری هایی در جریانه.
هفتم: جوراب خوب مثل یک مشاور با ارزشه، هم کفش رو قابل تحمل می کنه، هم رئیس جمهور رو.
هشتم: کفش های مختلفی وجود دارند، دمپایی های ساده، کفش های شیک، کفش های راحت، پوتین نظامی، گیوه..... و روسای جمهوری مختلفی هم وجود دارند، روسای جمهوری که براحتی کنار گذاشته می شن، روسای جمهور خیلی قانونی و نه چندان راحت، جمهوری های دموکراتیک، روسای جمهوری که با کت و شلوار و کراوات پوتین می پوشند و روسای جمهور پوپولیستی که یک جمهوری رو تبدیل به یک زباله دانی می کنن.
نتیجه گیری اخلاقی: کفش هایی که یک عمر پوشیده می شن، الزاما کفش های خوبی نیستند، پای آدم بعد از یک مدت دیگه نمی تونه نفس بکشه.